تصاویر منتشر نشده از ایران قدیم – رنگی – بسیار زیبا
تصاویر منتشر نشده از ایران قدیم – رنگی – بسیار زیبا
.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب
عکس های دیدنی و نایاب از ایران قدیم
عکس های دیدنی و نایاب از ایران قدیم

چند عکس قدیمی از نسران
چند عکس قدیمی از نسران
و
آسون

عکس قدیمی از مرحوم نرجس ظفره ای

عکس از آسون در زمان جنگ

عکس از آسون زمان جنگ

عکس از آسون سال 1379

عکس از آسون سال 1379

عکس از آسون سال 1379

عکس از آسون سال 1379
عکس از مرحوم علی اکبر زارع نسرانی
عکس از مرحوم علی اکبر زارع نُسرانی
وفات ۲۸/۷/۱۳۷۵

تبليغات قديمي در سالهاي قبل از 1357
صحنه هايي عجيب كه فقط در ژاپن ميتوانيد ببينيد !
صحنه هایی عجیب که فقط در ژاپن
.
میتوانید ببینید!
.

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید
آيا ميدانستيد ... ؟؟!!
آیا میدانستید ... ؟؟!!
.

برای خواندن مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید
قلعه حيوانات
نسخه کمیاب کتاب (( قلعه حیوانات )) نوشته
جورج اورول

قلعه حیوانات یک داستان بسیار سرگرم کننده درباره حیوانات است. این داستان، داستان انقلابی است که دچار اشتباه میشود و بر اساس نگاهی به انقلاب روسیه و استفاده ژوزف استالین از قدرت نوشته شده است. پیام کلی داستان این است که تمایل انسان برای قدرت، ایجاد یک جامعه بدون طبقه اجتماعی را غیرممکن میکند. هر کدام از حیوانات داستان، تصویری کلی یا نوع خاصی از فرد را در زندگی واقعی نشان میدهند. (میتوان چنین گفت که) خوکهایی که میتوانند بخوانند و بنویسند و سایر حیوانات را رهبری و سازماندهی کنند، رهبران بلشویک هستند؛ ناپلئون، استالین است و اسنوبال، تروتسکی. طبقه کارگرنیز توسط اسب پیر و صبوری به نام باکسر نمایش داده میشود. این داستان به توصیف این مسئله میپردازد که چگونه ایده آلها به تدریج ناپدید میشوند و جای خود را به استبداد و خودکامگی میدهند.
دانلود رایگان کتاب در ادامه مطلب
ديوان حافظ و گلستان سعدي
کتاب الکترونیکی دیوان حافظ و گلستان سعدی
.


دانلود در ادامه مطلب
وحشتناك ترين مرگ ها در تصادفات رانندگي
۳۰ عکس از وحشتناک ترین مرگ ها در تصادفات رانندگی

عکسها در ادامه مطلب ...
فقط اونایی که دل شیر دارن بیان تو ادامه مطلب تا از این عکسها لذت که نه بلکه عبرت بگیرند ...
فيلتر شكن قوي
فیلتر شکن قوی و کارآمد
VOA

دانلود در ادامه مطلب
درهاي بسته ...
با سلام بر دوستان
به تصویر و مطالب زیر خوب توجه کنید ....

هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ که روش یه قفل بود رسیدی
نا امید نشو چون اگه قرار بود باز نشه به جاش یه دیوار میذاشتن
شعری زیبا و قابل تامل از دكتر علی شریعتی درهمین مورد
خدایا کفر نمیگویم پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی میگویی؟ خداوندا اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟ خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار
است
جاده پر پيچ و خم و فرسوده نسران
سلام بر دوستان
یکی از مشکلات بزرگ اهالی روستای نسران جاده ارتباطی پر پیچ و خم و فرسوده و خطر ناک آن میباشد.
در طی سالهای گذشته به دلیل قدیمی و فرسوده بودن این جاده ارتباطی که تنها پل ارتباطی روستای نسران با شهرستان نطنز میباشد تصادفات مرگباری رخ داده که منجر به فوت تعدادی از اهالی روستا گردیده.
با توجه به اینکه تعداد زیادی از قشر جوان و اهالی روستای نسران در شهرستان نطنز مشغول به کار هستند عبور و مرور زیادی از این جاده فرسوده صورت میگیرد .
با توجه به مراجعه زیاد اهالی و مسئولین شورای روستای نسران به فرمانداری و راهداری شهرستان همچنان کوتاهی در امر باز سازی جاده این روستا مورد توجه زیاد مسئولین قرار گرفته.
در صورتی که بوجه باز سازی جاده نسران در سال ۸۴ به اداره راهداری تخصیص یافته( طبق نامه پیوست ) معلوم نیست که این مبلغ در کجا به جیب کدامیک از مسئولین زحمت کش و پر تلاش شهرستان رفته که تابه امروز از باز سازی جاده نسران خبری نیست .

امید واریم که هرچه زود تر مسئولین این معضل اهالی زحمت کش روستای نسران را حل کنند تا عبور و مرور امن و مطمئنی داشته باشند.
نطنز
** نطنز **

| نطنز | |
|---|---|
| اطلاعات کلی | |
| نام رسمی : | نطنز |
| کشور : | ایران |
| استان : | اصفهان |
| سال شهرستان شدن : | ۱۳۳۶ |
| مردم |
|
| جمعیت | ۴۴۵۵۱ |
| جغرافیای طبیعی |
|
| مساحت: | ۳۳۹۷ |
| ارتفاع از سطح دریا : | ۱۶۰۰ |
| اطلاعات شهری |
|
| پیششماره تلفنی : | ۰۳۶۲ |
| شهرها | |
| نطنز، بادرود |
|
| بخشها | |
| مرکزی، امامزاده | |
شهرستان نطنز از شهرستانهای استان اصفهان در کشور ایران است. مرکز این شهرستان شهر نطنز است.
تقسیمات کشوری
در تقسیمات رسمی کشوری، شهرستان نطنز در حال حاضر دارای دو بخش مرکزی و امامزاده, دو شهر نطنز و بادرود و پنج دهستان به نامهای کرکس, طرقرود, برزرود, امامزاده و خالدآباد میباشد.
- بخش مرکزی شهرستان نطنز
- دهستان برزرود
- دهستان طرقرود
- دهستان کرکس
شهرها: نطنز
- بخش امامزاده بادرود
- دهستان امامزاده آقاعلیعباس
- دهستان خالدآباد
جمعیت
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت شهرستان نطنز در سال ۱۳۸۵ برابر با ۴۴۵۵۱ نفر بودهاست
جغرافیا
منطقه نطنز در حدفاصل ۳۳ درجه و ۲۵ دقیقه تا ۳۳ درجه و ۴۰ دقیقه عرض شمالی و ۵۱ درجه و ۲۵دقیقه تا ۵۲ درجه طول شرقی قرار دارد.وسعت شهرستان برابر ۳۳۹۷ کیلومتر مربع و ارتفاع شهر نطنز از دریا ۱۶۰۰ متر است.
گیاهان طبیعی مناطق کوهپایهای زیره، زرشک کوهی، اسپندانه و سبزیجات خوراکی معطر میباشد. گیاه «گون» به فراوانی یافت میشود. به غیر از بو دادن اسپند در مراسم، اهالی روستاها از قدیم با آن شمایلی خاص درست کرده که طبق رسوم گذشتگان در اغلب خانههای روستائیان بر سر در و دیوار اتاقها موجود است، این شمایلها ساخته شده بسته به ذوق و هنروری دارای طرحهای زیبائی است.
صیفیجات و میوههای درختی از محصولات کشاورزی نطنز است.از گذشته دیر مردمان نطنز در باغ داری و پرورش گل شهرت داشتند، گلابی نطنز یکی از تفحههای آن دیار است. ابریشم کشی یا نوغان یکی از کارهای موجود در نطنز میبود، تأسیس اداره نوغان نطنز مربوط به سال ۲ ۱ ۳ ۱ شمسی است.اما اکنون رونقی ندارد.
آبادیهای(روستاهای)نطنز را میتوان در پنج بخش متشکل کرد که این بخشها با نهرهای مربوط، همگی آب خود را از کوههای کرکس بدست میآورند. این بخشها بشرح زیر میباشد:
بـرز رود: از روستای معروف ابیانه آغاز و به ترتیب طره، برز، کمجان، یارند و هنجن
چیمه رود:شامل روستاهای بیدهند(بیدتند)، فریزهند(فریزند)، تکیه سادات، چیمه، ولوجرد
طرق رود :شامل روستاهای کشه، طار، یحیی آباد، طرق، مزده، نیه، ربط سنگ، رحمت آباد، حسن آباد، تاج آباد، ابیازن، میلاجرد , اسپدان، نسران
nosran
باد رود :متین آباد، فمی، ده آباد، خالدآباد، آقاعلی عباس، باد، اریسمان، خداوندآباد، قلعه گوشه
بلوک مرکزی:رود هاو نهرهای این بلوک از دو روستای اوره و تامه سرچشمه گرفته و به قصبه مرکزی وارد میشود و از آنجا از دو مسیر به روستاهای پایین دستی پیرامون قصبه مرکزی منتهی میشود. یک مسیر به سمت بادرود است شامل روستاهای جاریان، خفر، کندز، دستجرد، جزن، حل آباد و مسیر دیگر که امروزه پیوسته بهمان خیابان اصلی و قدیمی نطنز میباشد شامل روستاهای رهن، ,وشوشاد، افوشته، ویشته، مزیدآباد، سرشک و ریسه
همچنین رودی فصلی در بخش شمالی کوههای کرکس جاری میباشد بنام «لاکژ» که روستای صالح آباد(نی نی) و مزارع لاکژ و عباس آباد و احمد آباد و همچنین کالیجان مشرب از آن میباشند.
بخش غربی کوههای کرکس دارای رودخانهای بنام سٌه رود میباشد که شامل روستاهای:سٌه، بیدشک، دهلر، کلهرود میبوده که بعلت بٌعدمسافت با مرکز اداری نطنز به شهرستان میمه ضمیمه گردیده.متذکر میشود که رودهای منطقه نطنز همگی فصلی میباشند و در فصلهای غیر بارانی یا خشک میشوند یا به شکل نهری کم آب در میآیند.
تاریخ، مردم و فرهنگ
زبان : زبان مردم نطنز یکی از گویش های کهن زبانهای ایرانی است، در روستاهای نطنز و بخشهای مختلف آن شاهد هستیم که مردم در تلفظ کلمات و بیان جملات هر کدام بنحوی کش و قوسهای خاصی در تلفظ کلمات میدهند. بطور مثال: کلمه «کوی» که در فارسی قدیم بمعنای منزل و سرای یا خانه میبوده هر کدام از روستاهای نطنز به شیوهای آنرا تلفظ نموده در ابیانه به آن «کیاً گفته میشود در کشه»کیه«تلفظ میشود و در بیتند(بیدهند)»کی ی«و در کالیجان»کویه«، در چیمه»کی یه«.در چیمه نام این زبان راجیی میباشد. این تفاوت موجب شده تا هرکدام از اهالی روستاهای نطنز در صحبت با زبان ولایتی با یکدیگر به محل و روستای هم پی ببرند!
مراسم : پنجشنبه بازار که از اعصار گذشته در قصبه مرکزی نطنز برگذار میگشته، محلی بوده برای دادوستد که این سنت تا به امروز کماکان ادامه داشته، که میتوان زیبائی خاصی را از حضور روستائیان مشاهده نمود.دیگر مراسم مرسوم در نطنز همان مراسمهای رایج در ایران بوده منتها با یک ویژه گیهای خاص مثلاً بیشتر در گذشتها که مراسم عروسی در روستاها برگزار میگردید با یک شوروحال خاصی بود بطوریکه چند روز طول میکشید مانند مراسم حنابندان، طبقکشی و...، مراسم مذهبی مانند بلندکردن نخل در روز عاشورا و دور چرخاندن آن میباشد که همچو دیگر نقاط است و از دیگر مراسم رفتن به زیارت امامزادگان و اهل قبور در شبهای «برات» است که به شب نیمه شعبان گفته میشود یعنی در بعدازظهر روز چهاردهم ماه شعبان اهالی بر سر قبور رفتگان خود خیرات و نذورات گذاشته.
لباس : در مورد لباس مردم نطنز باید گفت که امروزه بجز ابیانه(آخرین روستای واقع در رودخانه برزرود)که بخش عمدهای از فرهنگ گذشته خود را هنوز حفظ داشته، دیگر نقاط به صورت معمول بوده، البته بغیر از لباس از دیگر نکات که هنوز در ابیانه حفظ مانده خانهها با دروپنجرههای قدیمی آن است، بطورکلی مردم ابیانه بنا به هر عللی تا امروز در حفظ آنچه که مربوط به فرهنگ گذشتهاست از دیگر نقاط سرآمد داشته بطوریکه ما در گویش زبانی نیز این اختلاف را شاهدیم تاجائیکه گویش فرس قدیم در ابیانه هنوز رایج بوده که به گفتهً بعضی زرتشتیان یزد آن را فهم کرده.
صنایع دستی : یکی از صنایع موجود در مرکز نطنز چینی آن است که هنوز بروش دستی تولید میگردد، همچنین یکی دیگر از مشاغل گذشته نطنز حلاجی یا همان پارچه بافیست، که هنوز بعضی از این دستگاههای قدیمی موجود میباشد. ریسندگی و قالی بافی یکی دیگر از کارهای دستی مناطق نطنز است که دومی یعنی قالی بافی آن هنور در روستاها رایج بوده و تولیدات آن به بازار فرش کاشان گسیل میگردد، شیلونگری یکی از کارهای قدیمی موجود در بازار نطنز بوده. بازار شهر نطنز شامل دو قسمت میباشد که محله قدیمی آن که به پشت بازار معروف است روزگاری بازار قصبه مرکزی نطنز بوده، که در آن آهنگری، شیلونگری(قفلسازی)، نجاری و خراطی از کارهای متداول آن عصر بوده، که تا چند سالی پیش پیرمردهای بازمانده از آن دوران هم چنان در آن کار میکردند.

کوه گنبد باز
جاذبههای تاریخی و گردشگری
منطقه باستانی اریسمان: ۱۳ کیلومتر دورتر از مرکز شهر نطنز و در منطقهای به نام «اریسمان» که مرکز دهستانی به همین نام است، آثاری چند هزارساله به دست آمده که نشان از فعالیت صنعتگران ایران باستان در این منطقه دارد. باستانشناسان در کاوشهای سالهای اخیر در منطقه باستانی اریسمان به کورههای ذوب فلزات و قالبها و قطعات ذوب فلز برخوردهاند.
آتشکده: این آتشکده بنایی از عهد ساسانی است که در حوالی مسجد جمعه (جامع) و در میان باغی قرار دارد. ارتفاع این بنا از سطح زمین به ۲ متر میرسد. آثار کمی از این بنا که شباهت بسیار کاملی به بناهای دوران ساسانی دارد، شامل چهارستون از هفت ستون اولیه و یک اتاق از چهار اتاق آن بجا مانده و بقیه فروریختهاست. دو تاقچه از چهار تاقچهای که سطح مربع بنا را به تاق فوقانی گنبد متصل میکند هنوز باقی است. ابعاد هر یک از اضلاع خارجی بنا ۳۵ /۱۱ متر بود، و ضلع داخل بنا ۷ متر طول درد. دهانه هر تاق ۵/۶۹ متر است. اصل بنا با سنگ لاشه و پوششی از گچ ساخته شدهاست.
امامزاده آقاعلی عباس و سید محمد(ع): از فرزندان بلافصل امام موسی بن چعفر(ع) که مقبره مطهرشان در شهر بادرود است. گنبد این امامزاده بزرگترین گنبد خاورمیانه از نظر قطر آن میباشد.
مسجد جمعه (جامع): مسجد جمعه یا مسجد جامع نطنز مجموعهای از چندین بنا است که این بناها در دوران الجایتو خدابنده و پسرش ابوسعید بهادرخان به ترتیب زیر ساخته شدهاست: - مسجد بین سالهای ۷۰۴ تا ۷۰۹ هجری. - بقعه شیخ عبدالصمد به سال ۷۰۷ هجری. - ایوان جلوخان خانقاه در سال ۷۱۶ و ۸۱۷ هجری. - مناره که تاریخ پایان بنای آن سال ۷۲۵ هجری نوشته شدهاست. یکی از مورخان به نام «آندره گدار» درباره بنای مسجد جمعه نطنز که از نظر سبک معماری در نوع خود کم نظیر است و نشانههایی از معماری چند دوره را در خود حفظ کردهاست، مینویسد: «مسجد که نسبتاً از خرابی محفوظ مانده مرکب است از یک شبستان هشت ضلعی گنبددار مشرف برصحنی که چهار ایوان دارد. اضلاع صحن را دهلیزها و نمازخانههای مختلف به هم متصل میسازد. این مسجد از سمت شمال و مشرق و جنوب محدود است به کوچه باریکی که چون به مدخل بزرگ مسجد و مقابل مناره و درگاه خانقاه میرسد، وسعت یافته مبدل به میدان کوچکی میشود. در سمت غرب ویرانه خانقاه دیده میشود، مسجد ۳ مدخل دارد، یک مدخل جنوبی و دو مدخل شمالی، مدخلهای سمت شمال همسطح حیاط هستند، ولی مدخل جنوبی دهلیزی است که با ۱۲ پله بلند به کف راهرو مسجد میرسد...» از نقاط دیدنی مسجد، مکانی در میان صحن مسجد است که با چند پله به کانال قنات آبی میرسد که از زیربنای مسجد عبور میکند. اصل بنای مسجد با آجر و ملات ساخته و با آهک پوشیده شدهاست. برپهنه چندین کتیبه و سنگ نبشته در گوشه و کنار مسجد، تاریخ تعمیرات، بانیان، معماران و استادان مجرب و مشهوری که در مرمت و بازسازی این مسجد فعالیت داشته اند؛ به خوبی عنوان شدهاست.
بقعه شیخ عبدالصمد نطنزی: بنای این بقعه با مسجد جمعه چنان مربوط و متصل است که به نظر میرسد مقارن یکدیگر یعنی در سال ۷۰۷ هجری ساخته شدهاند. محور اصلی بقعه و محراب آن که با محور مسجد نزدیک به ۱۰ درجه انحراف دارد و نیز موقعیت راهرو، مقبره و دهلیز مسجد دلیل دیگری است برآن که هر دو بنا در یک زمان ساخته شدهاند. گنبد این بقعه هرمی شکل و هشت ضلعی است. براساس لوحهای در بقعه شیخ عبدالصمد، ساخت این بقعه به اسماعیل بنای اصفهانی نسبت داده شدهاست. در راهرو مشترک مسجد و مقبره شیخ عبدالصمد سردر مخصوصی برای خانقاه ساخته شده که کتیبه آجری آن به خط ثلث برجسته به خوبی قابل خواندن است. برضریح چوبی روی آرامگاه شیخ عبدالصمد نیز کتیبهای به خط ثلث به چشم میخورد با این مضمون «عمل استاد حسین بن استاد اسماعیل سرشگی النطنزی فی تاریخ نه اربع و سنین و الف سنه ۱۰۶۴ کتیبه عبداللطیف.» و بر لوح سنگی روی قبر شیخ چنین حکاکی شدهاست: «هذا الغفور الرحیم الرحمن اللهم صل علی النبی و الولی و الحسن و الحسین و العباد و الباقر و الصادق و الجعفر و الکاظم الموسی و الرضا و التقی و النقی و العسگری و الحجته القائم محمدالمهدی الغازی صاحب الزمان(عج)» "همت مصروف داشت عصمت پناه صالحه خدیجه سلطان بنت شمس طلا در سنه ۱۰۴۵ و این اثر خیر از او باقی ماند. گفتنی است؛ قسمتی از بالای محراب آرامگاه شیخ عبدالصمد هم اکنون در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری میشود. قسمتهایی از این محراب در اواخر قرن گذشته به سرقت رفته بود.
رباط شاه عباس: این رباط در عهد شاه عباس اول توسط میرابوالمعالی برزرودی یکی از امرای مقرب دربار (وزیر حضور و مجلس نویس شاه) ساخته شده و دارای جلوخان و سردری با کتیبه سنگ شیشهای به خط ثلث زیبایی است که متأسفانه قسمتی از آن تخریب و ربوده شده و آنچه باقی مانده به لحاظ دیواره سازی و سنگربندیهای اشرار و راهزنان در مدخل کاروانسرا اکنون به دشواری قابل خواندن است.
![]()
شکارگاه عباس آباد:شکارگاه عباس آباد و بنایی که به این منظور در محدوده شکارگاه ساخته شدهاست در محلی به نام «عباس آباد» و در حاشیه جاده قدیم کاشان - نطنز قرار دارد، فاصله این محل تا شهر نطنز کمتر از ۱۰ کیلومتر است.
بنای شکارگاه عباس آباد به دوران شاه عباس بزرگ تعلق دارد و محل تفریح و شکار پادشاهان صفویه بودهاست. این بنا با خشت و گل ساخته شده و در میان باغ وسیعی قرار دارد که سمت غرب آن به ارتفاعات کرکس منتهی میشود و بخش شرق آن با تپه ماهورهای کم ارتفاع به مراتع گستردهای میپیوندد که تا بادرود ادامه دارد. چشم انداز زیبا و آب و هوای مطلوب این محل را مستعد جذب گردشگر کردهاست. به گفته یک مورخ فرانسوی، موقعیت ویژه این محل، شناخت سازندگان بنا را در انتخاب مناسب ترین مکان برای شکار و گردشگری میرساند.
قلعه وشاق: قلعه وشاق برفراز یکی از ارتفاعات مشرف به روستای «اوره» قرار دارد و موقعیت آن طوری است که دسترسی به بنای اصلی قلعه به سادگی میسر نیست. براساس شواهد و اسناد موجود، قلعه وشاق و بناهای پائین قلعه که به درهای موسوم به «روباه» ختم میشود، در سده هشتم هجری از جمله اماکن معمور و مسکون بودهاست. حمدالله مستوفی درباره این قلعه نوشتهاست: وشاق، قلعهای است در ولایت نطنز و... چون وشاق بر آنجا حاکم شد به قلعه وشاق معروف گشت. در زمانی که این قلعه مسکونی بوده همه گونه لوازم زندگی در آنجا فراهم بوده چنان که تا سه دهه گذشته آثار و علائم برخی از آنها مانند آسیاب بادی باقی مانده بود. راه دسترسی به این قلعه که در راس صخرهای کله قندی بنا شدهاست مقدور نبوده و ظاهراً با استفاده از طناب یا زنجیرهایی که به میخهای ضخیم فولادی متصل بوده و بر سینه کش صخره کوبیده شده بود، به این قلعه رفت و آمد میکردهاند. برخیها نیز میگویند برای رسیدن به بنای اصلی قلعه راهروی مخفی و تونلی وجود داشته که به مرور بسته و گم شدهاست.
مسجد جامع ابیانه:مسجد جامع ابیانه از جمله مساجد تاریخی شهرستان نطنز است که در روستای تاریخی ابیانه قرار دارد. قدیمی ترین آثار موجود در این مسجد منبر چوبی منبتکاری شدهاست که تاریخ ساخت آن به سال ۴۶۶ هجری میرسد و همزمان با مناره مسجد جامع میدان کهنه کاشان ساخته شدهاست. روستای تاریخی ابیانه در دامنه شمال غرب کوه کرکس قرار گرفته و تا جاده قدیم کاشان -- نطنز حدود ۲۰ کیلومتر فاصله دارد. این روستا به لحاظ قرار گرفتن در یک منطقه کوهستانی و دور بودن ازمرکز شهر نطنز، از تاخت وتازها ادوار گذشته مصون مانده و مردم آن نیز با حفظ آداب و رسوم گذشتگان کوشیدهاند تا بافت قدیمی این روستا را به شکلی که بودهاست نگهداری کنند. روستای ابیانه در حال حاضر یکی از مراکز گردشگری شهرستان نطنز به شمار میآید
گنبد باز:گنبدی است بر قله کوهی کم ارتفاع مشرف به شهر. در کتاب تاریخ زندگانی شاه عباس اول درباره چگونگی ساخت این گنبد چنین آمدهاست: «شاه عباس اول اغلب تمرینات لشگری خود را در دشتی بین نطنز و اردستان انجام میداد و شکارگاههایی نیز در این حوالی بود ودر این شکارها، بازهای جنگی و شکاری شرکت داشتند، در سال ۱۰۰۱ هجری قمری که شاه عباس به اردستان و نطنز رفته بود، یکی از بازها که مورد توجه شاه بود و به»بازلوند«شهرت داشت در جنگ با عقابی زخمی شد و پس از چندی مرد و موجب ملال خاطر شهریار سرافراز گشت... و در حین توجه، اشاره علیه براین موجب صادر گشت که حکومت پناه»نجم الدین محمود بیک«حاکم نطنز در مقامی مرتفع عمارت عالیهای جهت دفن»بازلوند«طرح اندازد... و جناب حکومت پناه اطاعت حکم نمود و برقله کوهی رفیع (در همان مکان که عقاب، باز را صید کرده بود) گنبدی عالی طرح افکند و در عرض اندک زمان به اهتمام او به اتمام رسید... و اگر کسی ملاحظه آن عالی بنا بنماید، میداند که چه زحمت در اتمام آن بنا رفته و چه مبلغ زر در آنجا خرج شده... و مصالح آن تمامی از شهر نطنز برقله آن کوه که یک فرسنگ است به پشت آدمی بردهاند...»
همچنین قلعههایی در اقسانقاط نطنز وجود دارد که نشان از وجود دوران نا امنیست یعنی جدا از وجود خانهها در روستاها قلعهای در مجاورت روستا وجود داشته که گویا در مواقع ناامنی جهت زندگی به آن وارد شده که بعدها اتاقهای این قلعهها محلی گردید برای ذخیره آذوقه روستائیان که نمونهای از این قلعهها را میتوانید در روستای هنجن در مسیر جاده قدیم کاشان-نطنز مشاهده کرد، البته در دیگر روستاهایی نیز این قلعهها بتناسب جمعیت آن وجود داشته ولی متاسفانه در گذشته بعلت استفاده از تیرچوبی و سنگ آن این قلعهها تخریب گشته و فقط اسم یا آثاری از چارچوب دیوارهها و یا سردر آنها باقی مانده مانند قلعه روستای صالح آباد(ننی) در مجاور باغ عباس آباد مسیر پل هنجن-نطنز

کوزه بزرگ در میدان ورودی شهر
مثنوي نطنزي
با سلام بر دوستان
اثر ادبی زیر از نوشته های دوست عزیزمان بنام شولی میباشد.
مثنوی نطنزی
هر گونه تشابه اسمی و رویداد در این داستان کاملا تصادفی است.

بنـــــام خـــــــداوند نیکو نهـاد
پدید آور خـــــالِـدآباد و بــــاد
خداوند جــان و جـــــهان آفرین
خدای به و چینــــدر و خازمین
خـــــداوند پابُرچــــه و پا به دار
خــــداوند کین خسرو و پاچنار
خــدایی که بی دل نیامدبه دید
و لیکــــن دل و دیده را آفــرید
چینــــدر : چغندر
خازمین : قارچ
کین خسرو و پاچنار و پابُرچــــه و پا به دار : اسامی مکان
...............................
شنیدم که روزی غضنفر ز دشت
روان جانب کلبـــه خویش گشت
غضنفر بر "اِسّاره" بنشسته بود
همان خرکه جانش بدو بسته بود
غضبناک و بی حال و بی حوصله
تنش خسته بود و لبش پر گِـــله
به اسّاره می گفت با آه ســــرد
از آنکس که بود و همی آنچه کرد
از آن روزگــــــــاران که با اقتــدار
همـی گندم و جو کشیدی به دار
به بیلش همی کــَـند ده کیله را
به زانو همی کـــــــرد خم لیله را
نبودش هراس از دَد و دیو و غول
به دندان کشید از ته چـــــاه، دول
حـــریفش نه سرمای در چلّه بود
که گـــــرمای مرداد از او ذلّــه بود
، خر غضنفر essareh اِسّاره :
دار : داس
کیله : واحد مساحت معادل 100 متر مربع
لیله : لوله
دول : دلو ، نوعی سطل برای کشیدن آب از چاه
...............................
غضنفـــر همی راند و از روزگار
شکایت به اِسّــاره می کـرد زار
که این پیـرفرتوتِ پشتت ســـوار
زمـــانی حریفش نبودی هـــــزار
زرنگ و زبل بود و پرشور و شــــر
به هیبت چوشیروبه نیرو چو خــر
زمـــانی ز بــاد و پمـی تا جَــــزن
ز تو پهلـــوان تر نبودی غضــــــن !
چـــو بگــذشته ســــال از برم 65
نـــدارم به جز غصــــه و درد و رنج
چه آســـان امان و توانـــــم برفت
جـــوانی چو تیر از کمـــــانم برفت
نبودش غضنفــر نیـــــــــازی به غیر
جوانی کجـــــــایی که یادت به خیر
پمـی : فمی ، روستایی در نزدیکی خالدآباد
جزن : روستایی در نزدیکی نطنز
...............................
غضنفــــر همی غرق اندیشه بود
شگفت از جهــان ستم پیشه بود
بناگـه زیک گوشه بانگـــی درشت
غضن را همی لـرزه انداخت پشت
صدایی بم و طعنــه آمیز و مست
همــی بنـد افــــکار او را گسست
سلامت چه شد؟! پیرمـرد خرفت!
ببــــــاید تو را حـــال، اینـک گرفت
گمــــانم پـدر آن لبـت دوختـــــــه
تو را تربیت مَـــر نیـــاموختـــــــــه
فـــــرود آ کنون زان خــــر محترم
به نزد من آی و بـکِش در بـَـــــَرم!
مهــــارش رها کن تو بی گفتگو
تو از جـان این خر چه خواهی بگو
تو را مــــن ندانــــم که رَه داده ده
تو ای اُســکُل آبــــــــرو بــــاد ده !
چکار آیدت این همه روس و کرگ؟
بز و چَپّش و گو چّه و میش و دَگ
تو با این سرو شکل و این گیوه ها
چــــه بهتر که جــایت بوَد موزه ها
قسم می خورم این دَبیت و چُپُق
تورا کرده این سان عبوس و عُنق
نهـــــــــان کرده ای زلف زیر نمد؟
گمــــــــانت دل دختران می برد؟
بیا ای غضـن حرف من گوش کن
تو این ماچـــه خر را فراموش کن
بجای بز و گاو و این ماچــــه خر
بــــرو یک سورِن یا هیوندا بخــــر
محـــاسن چو بز می گذار و فَشِن
که ننمـــایَدَت تُرشروی و خــشن
به لب نِه تو جـــــای چُپُق پیپ را
به روز آور این شکل و این تیپ را
غضنفر که نامیـــست از عهد بوق
هم اینک عوض کن به یک نام نوق
روس و کرگ : خروس و مرغ
چَپّش : بز نر
گو چّه : گوساله
دَگ : بز نر
دَبیت : شلوار گشاد محلی
فَشِن :Fashion
نوق : نو و جدید
...............................
غضنفر بدو گفت : ای بی ادب !
بکِش از سر راهــــم اینک عقب
به جای تفــــاخر به آن پیپ خود
به بالا بکش اینک آن زیپ خود
غضنفربه معنا تودانی که چیست؟
مرا نام شیر است عقبتر بایست !
و لیکــــن تو را نــام باشد "سیا"
که قلبت سیه باشد ای بی حیا
چه گویم تو را ؟ مست و لایعقلی
در اندیشه ی بنگی و منقلـی !
گمـــــانم نباشد تو را کــار و کسب
که ریشت به بز ماند و مو به اسب !
جَدل جـــــــــای دیگر برو ســاز کن
دهــــــانت ببنــــد و رَهَـــم باز کن
...............................
سیامک بگفتا : تو شیری ، ولی
نداری دل اندازه ی ای مَلی !
تو با یک پخ از جای در می روی
نه با پا که با جان و سـر میدوی
اگر سـام و گر رستـــم و نِـیرَمی
بمیـــری دماغت اگـــــر گیرمی !
بگفتا: غضنفــــــر تو ای رو سیگا
مُل ِ نره خـــر داری و مِلِّــــه گا !
مَناز ای پسر بیش بر ظلم خویش
همان به که بالاکشی چُلم خویش
ای مَلی : یک گربه
نیرم : نریمان ، جد رستم
رو سیگا : رو سیاه
مُل : گردن
مله گا : گاو نر
چُلم : محتویات بینی!
...............................
سیامک از این گفتـــــه رنجور شد
تو گویی غــــــرور از برش دور شد
به او گفت با غیظ و از روی خشم
تو را برکَــــنَم اینک از بیخ ، پشم !
من آن پهلــوانـــم در این سر زمین
به سر پنجه ســازم یلان را غمین
به اندام و بازو منم چون شِــــرِِک
به هوش و ذکـــــاوت بباشم دِرک!

بدان ! شیر و گرگ و نهنگ و پلنگ
تمـــامی نمایم به یک ضربه لنگ !
دِرک : کارآگاه درک
...............................
غضنفر بخندید و گفتا که هِــی !
تظاهر کنی این چنین تا به کی؟
چه نیکو شناسم تو را ای جوان
تو آنی که رستم بود پهلـــوان !
تو آن پهلــــــوان ستــم دیده ای
که از گ....ز بزغاله ترسیده ای!
حریفــــی تو صد لشگر پشّه را !
به زیـر آوری تــوره ی نشّــه را !
به یک ضرب کارا مگس می کُشی
تو بی یار و یاور نفس می کشی
کنون با دل و جان شنو این سخن
از این پهلـــوان ، شیر مرد کهـــن
نخواهـــــی رَوی گر هم اینک ز رو
چپُق را نمـــــــایم به کو...َت فــرو
----------------------------------------------------------
توره : شغال
نشّه : همان نشئه، شنگول و سرخوش !
...............................
سیامک از این گفته بر خود ژکیـد
یکی قطره خون از سبیلش چکید
بغرید و فریـــاد زد : ای غَضـــــن !
دم از مــــــــردی و زور بازو مــــزن
مرا بین و این هیــکل و این بَــــرَم
به تن همچو آرنولد خوش هیکلــم
بپرهیـــــز از این دشنه و تیغ مـن
از این هیکل و نعـــــره و جیــغ من
...............................
ز فریاد شیران در آن چاشتگاه
دو صد تن بیـــامد به آوَردگـاه
گروهی بسان غضن خر سوار
گروهــی به در رفته از تن زَوار
یکی تیفره ای بر تن آویختــــه
یکــی از زراعت عرق ریختـــه
یکی ایستــاده به پشت خرش
ز حرف سیــامک بریده کـَفَـش
یکــی گـوید از زور و بازوی اوی
یکی درشگفت ازهیاهوی اوی
یکی لب گشوده به مدح غضن
از آن سو یکی گویدش: زر نزن!
-------------------------------------------------------
تیفره : تو برِه
...............................
غضن بر نتابید آن حرف مفت
به گِرد سیامک بگردیدو گفت:
گمانت که من پیرو وامانده ام؟
هم از خیل اموات جامانده ام؟
پس اینک شنو تاکه من کیستم
به سان تو بی بتّه من نیستــم

همی جد من کـَبلی طهماسب است
کـــه او را پدر خوانده جـاماسب است
نـــژاد وی از تخم گشتــــاسب است
که گشتاسب از تخم لهراسب است
همی رو چنین تا فریــــدونِ شـــــــاه
که شاه ِ جهــان بود و خورشید و ماه
ولیکــن تویی از نــــژاد چه گیـــــو ؟
گمـــــــانم که باشی ز اَکـــوانِ دیو !
هم اینک ز راهم بشو در کنار
و یا چون شغال از بَرم کن فرار
و گرنه مَلاجــــت بکوبم به بیل
که از نعره ات لرزه افتد به پیل
بلایـی چنـــــان آورم بر سـرت
بســـوزد دل مهـــربان مـادرت
کـَبلی : کربلایی
گیو : پهلوان
اَکوانِ دیو : دیوی که رستم نفله اش کرد
...............................
سیامک چو بشنید از و این سخن
بگفتا : دِر ایز نو پرابلِم ، غضـــــن !
! There is no problem
تو خود گر فریدون و جاماسبی
ور اسفندیاری و گرشاسبی
کنـــــونت چه کار آید ایل و تبار
که هنگـــام رزمت نیــاید به کار
بگو تا چه داری تو خود از هنر؟
کــــه نام و نشـانت ندارد ثمر
تو را گر نژاد است از کیقُبـــــاد
بدان من نشان دارم از سندباد!
تو را گر بوَد از تهَمتـــن نشـــان
تبارم بود من ز می تی کــومان
پدر جد من نام بودش ای تی !
منم از نـــژاد سِرِندی پی تی !
رها کن تو اینگونه افســــــانه را
مکن خسته آن فک و آن چانه را
می تی کومان : مامور مخصوص حاکم بزرگ
ای تی : ET ،موجود فضایی فیلم اسپیلبرگ۰ عکس زیر:
سِرِندی پی تی : شخصیت کارتونی
...............................
غضنفر از این گفته غمناک شد
دل آزرده گشت و غضبناک شد
بگفتا:عجیبـــــا! چه بی غیرتی
مـــــــرا حـــال تو برده درحیـرتی
چه نیکو سخن گفتی ای نره خر
تو را می نباشد تبــــــــار از بشر
نــــداری تو از آدم اصـــل و نسب
مگر شمر ذی الجوشن و بولهب!
کــدامین پدر لقمه ات داده است؟
که اینگونه بیشرمی وخوار وپست
نـــــــدارم دگــر من ز قتلــت ملال
چو بزغاله جانت همی شد حـلال
سپـر را بیفکـــن کنـــون از بـَرَت
که شد خاک عالم همی بر سرت
سپس ای جوان لعیــن و عبــوس
به نزدیکــــــم آی و دو پایم ببوس
وگرنه که خـود را به کشتن دهی
به گــــاه ِ نبرد آن سـر و تن دهی
...............................
چو اسّاره از صاحبش این شنید
زمین را ز غیرت به سُمّش درید
باِ ستاد آنگــــه به روی دو پــــا
خــروشیــــد و غرید چون اژدها
لگــد می پرانیــد و میداد گـ...ز
همی گردوخاکش شب آورد روز
...............................
سیامک به خشــــم آمد و داد زد
رَجَز خواند و این گونه فریــــاد زد:
تو ای پیر وامـــانده ی خُل د ِروس!
گمانت که خرسی حریفت خروس؟
کنـــون ای ز عهــد قجــَر آمـــــده
یقین دان که عمـــرت به سر آوده
خُل د ِروس : خاک بر سر
...............................
سیامـــک چو اینگـــــونه فریــــاد کرد
رگ گــــــــردن و بیضـــه اش باد کرد!
به جولان همی رفت در چپّ و راست
خـُـــــرو ش از میان جماعت بخـاست
کشید از دوال کمـــــر دشنه ای
چو درّنده گرگ به خون تشنه ای
به ناگه یورش بر غضنفـــــر نمود
ز وحشت رخ آسمـــان شد کبود
بر آورد از جان و دل آن عمـــــــود
که آرد به قلب غضنفــــر فـــــرود
...............................
یلان را کشاکش چو بالا گرفت
جمــــــاعـت دَم ِ بارکلّا گــرفت
...............................
غضنفر به یک لحظه دستش گرفت
به دست دگـــر چنگــش آورد خِفت
ز چنــــگ سیـــامک بــه آنـی ربود
همان دشنه ی خوفناکـــی که بود
...............................
از این صولت اسّاره هم جان گرفت
سیــــا را ز باسـن به دنـدان گرفت
پس آنگـــه بیانداختنــــــــدش زمین
به دنیـــا نبــودی نبــردی چنیـــــن
غضن جست وبرسینه اش برنشست
به مــــرگ سیـــامک کمــــر بر ببست
دو سیلی محـکــم به رویـش نواخـــت
رخش زان دو سیلی چو آتش گـداخت
...............................
به ناگــــــه ندایـی از آن دوردســت
بگفتا غضنفــــر ! نگـــــه دار دست
جماعـــــت ار آن نعره حیران شدند
همی غافل از جنگ و میدان شدند
سواری چو بیل بیلو از گـــــــــرد راه
بیــــــــامد شتـــابــــــان به آورد گاه
صف مردمان را به زحمــــت گشـــاد
به آورد گــاهش قـــدم در نهـــــــــاد
چنان او ز مرکب به پایین جهیــــــــد
که رنگ از رخ آن دو جنگــــــــی پرید
گرفت از غضن دشنــــه ی آهنیــــن
بیفکنـــــد آن ســــــو به رو ی زمین
بیل بیلو : گردباد
...............................
غضنفر از این قصه دلگیـــــــرشد
دل آزرده تسلیم تقدیــــــــر شد
چو گشت از غزای سیامک جدا
بگفــــت آفرین بر تو ای کدخـدا
نبــــاید که برخیرم از پیکـــــرش
که سر را نمایم جدا از سـرش
از این جمله رنجید آن مستطاب
به تندی غضن را نمودی خطاب
عجیبا غضنفر وقارت چه شد؟
صبوری و وقر و قرارت چه شد؟
چه دیدی که اینگونه آشوفتی؟
مر این نره خر را چنین کوفتی
چه طوفان و سیـــلاب یا زلزله
تو را کرده این گونه بی حوصله
چنان شیر زخمی درما نده ای
چرا تاب و طاقت ز کف داده ای؟
...............................
غضنفر بگفتــــا که عالـــــــی جناب
ندانم تو را من چه گویـــم جـــــواب
چه گویم من از دست این گاو میش
که از غصــــــه کـرده دلم ریش ریش
ادب در نهـــــــادش نـــه بنـهـاده انــد
نه شرم و حیایـش همــــی داده اند
نـــدارد ز غیــــرت به قـــــدر عــدس
سراسر غرور است و جهل و هــوس
...............................
سیا را نیامد خوش این قیل وقال
بگفتا تو ای هیکلت چون سَوال !
خیالت که از چنگ من رسته ای؟
که بر منبر اینگونه بنشسته ای
خدا را تشکـــر کن ای پر ز عیب
که ناجی تو را آمد ایدون ز غیب
زبان در کــــش اینک دهانت ببند
وگرنه کشم دست و پایت به بند
سَوال : نی ، ساقه ی جو و گندم
...............................
نظر کــــــدخدا بر سیامک فکنـــد
نگاهش غمین بود و لب پر ز پنــد
بگفتـــــــا دریغا دریغـــــــا جــوان
نداری تو از پهلـــوانی نشــــــــان
جوانی نباشد همی های و هوی
سپر کردن ِ سینـــــه ی پر ز موی
هیاهو کجا ، پهلوانی کجــــــــــا ؟
یــلان را نباشـــد سخن نا بجـــــا
جوانی بدان ! مرد و مردا نگیست
همی احترام است و افتادگیست
گر ارزش کسی را به عرعـــــر بوَد
چنین آدمی کمتــــــر از خــــر بوَد
ور او را تفـــــاخـــــر به بــــازو بـوَد
گوریل انگـــوری بــــرتــر از او بـــوَد
اگر بی حیـــــایی مــلاک توشد
ز یک گربه کس پهلوان تر نشد
به زورش کسی چون بنازد بدان
نباشـــــــد قوی تر ز شیر ژیان
میندیش دیگــــر به بازو و بــر
که اینگونه باشی کم از جانــور
مــــروت در آدم کــرامـــت بـــوَد
نه ارزش ورا قدو قـامـــت بـــوَد
فتوت بود مَـــر یـلان را هـــــدف
فتوّت چو دُر باشد آدم صــــــدف
کـــــنون تا نکردی لگد نوش جان
برو ردّ کــــارت تو ای نو جـــوان !
...............................
پس آن گه نگــــه بر غضنفـــــر نمود
که گردیده زان جنگ سست و خمود
بگفتــا ز فعــل تو اَم در عجـــــــب !
که ریش تو بگذشته از یک وجــــب
تو را جنـگ و پیکـــار زیبنده نیست
بر این کار تو چاره جز خنده نیست
جـــــوان را سخن نرم و نیکو بگوی
درشتی مکن بیش در گفت و گوی
به گاه سخن گفتن اندیشـــــه کن
مـــــــدارا و مهر و صفا پیشــه کن
صبـــوری بیفزا به کـــــردار خویش
تو او را ادب کن به رفتـــــار خویش
که شیر قوی پنجه اما صبـــــــــور
نشاید که افتد به دام غـــــــــــرور
...............................
غضنفـــر از این جمله خشنود شد
غم و غصه اش یک نفس دود شد
بگفتا دَمـت گرم ایا کـــــــدخــــدا
سزد گر نمــــــــایم تو را جان فدا
غضن اینچنین گفت و دلشاد شد
بر اسّاره بنشست و چون باد شد
...............................
بدین گونه این قصه پایان گـــــرفت
مـــر آوازه اش کل ایـــــران گرفت !
سیــــا را ولی عقده در سینه ماند
همی رفت و قلبش پر از کینه ماند
یا حق
